السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

505

تفسير الميزان ( فارسي )

و در جمله * ( « حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا » ) * اختصار به حذف به كار رفته ، و تقدير آن : « فاعانوه بقوة و آتوه ما طلبه منهم فبنى لهم السد و رفعه حتى اذا سوى بين الصدفين قال انفخوا - او را به قوه و نيرو مدد كرده ، و آنچه خواسته بود برايش آوردند ، پس سد را برايشان بنا كرده بالا برد ، تا ميان دو كوه را پر كرد و گفت حالا در آن بدميد » . و ظاهرا جمله * ( « قالَ انْفُخُوا » ) * از باب اعراض از متعلق فعل به خاطر دلالت بر خود فعل است . و مقصود اين است كه دمهاى آهنگرى را بالاى سد نصب كنند ، تا آهنهاى داخل سد را گرم نمايند ، و سرب ذوب شده را در لابلاى آن بريزند . و در جمله * ( « حَتَّى إِذا جَعَلَه ناراً قالَ . . . » ) * حذف و ايجازى به كار رفته ، و تقدير آن اين است كه : « فنفخ حتى اذا جعله نارا - دميد تا آنكه دميده شده را و يا آهن را آتش كرد » بدين معنى كه : آن را مانند آتش سرخ و داغ كرد . و بنا بر اين ، عبارت « آن را آتش كرد » از باب استعاره است . * ( « قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْه قِطْراً » ) * - يعنى براى من « قطر » بياوريد تا ذوب نموده روى آن بريزم و لابلاى آن را پر كنم ، تا سدى تو پر شود ، و چيزى در آن نفوذ نكند . * ( « فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوه وَمَا اسْتَطاعُوا لَه نَقْباً » ) * . كلمه « اسطاع » و « استطاع » به يك معنا است . و « ظهور » به معناى علو و استيلاء است . و « نقب » به معناى سوراخ كردن است . راغب در مفردات گفته : نقب در ديوار و پوست به منزله نقب در چوب است « 1 » ، ( يعنى نقب در سوراخ كردن ديوار و پوست ، و نقب در سوراخ كردن چوب به كار مىرود ) . ضميرهاى جمع به ياجوج و ماجوج برمىگردد . در اين جمله نيز حذف و ايجاز به كار رفته و تقدير آن : « فبنى السد فما استطاع ياجوج و ماجوج ان يعلوه لارتفاعه و ما استطاعوا ان ينقبوه لاستحكامه » مىباشد ، يعنى بعد از آنكه سد را ساخت ياجوج و ماجوج نتوانستند به بالاى آن بروند ، چون بلند بود ، و نيز به سبب محكمى نتوانستند آن را سوراخ كنند . * ( « قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَه دَكَّاءَ وَكانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا » ) * كلمه « دكاء » از « دك » به معناى شدت كوبيدن است . و در اينجا مصدر و به معناى اسم مفعول است . بعضى گفته‌اند : مراد « شتر دكاء » يعنى بىكوهان است ، و اگر اين باشد آن وقت به طورى كه گفته شده استعاره اى از خرابى سد خواهد بود .

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « نقب » .